زن من گریه را می خندید… مشت را می جنگید… عشق را می فهمید!

#برای_مریم
🔅این شعر، معنای کاملی از یک «زن محکم» را به نمایش می گذارد. زنی که میتواند در لحظهای که وجودش سراسر عشق و لطافت است، سخت و محکم باشد. عاشق بودن و ظریف بودن برایش ضعف نیست!… میتواند وقتی که بغض عین یک سیب در گلویش گیرکرده، وقتی چشمانش پر از اشک شده… لبخند بزند و نگذارد کسی اشک ریختن و شکستنش را ببیند. زنها قویترین موجودات جهان هستند؛ ونوسهایی که مارس خفته درونشان دارند!
🔅از نظر من بین سه مریم داستان، مرمر محکم ترین و ثابت ترین آن هاست. ثابت ترین آنها چرا که در مرمر بیشتر از مریم و ماری می توانیم شاهد ثبات احساسی و رفتاری باشیم. اگر سه مریم را به صورت نمودار تکاملی در نظر بگیریم یعنی « مریم، ماری، مرمر» میبینیم که مرمر نسبت به دو مریم اول تکاملیتر و تعادلیتر است؛ نه از نظر زمانی بلکه از نظر رفتاری، مرمر در موقعیت هایی میتواند و صلاح میبیند که مثل مریم مطیع و آروم باشد و در موقعیت هایی مثل ماری سرکشی کرده و از حقش دفاع کند!
🔅مرمر نماد آدم هاییست که از رویا هایشان منع شدهاند فقط به خاطر این که دیگری این رویاها رو دوست ندارد!… بسیاری از علایقشان را نمیتوانند انجام دهند، چرا که باب میل دیگری نیست!
مرمر بین آدم هایی بزرگ شده است که کمترین نقطه اشتراک را با آنها دارد؛ چه خانواده مهرآذر و چه خانواده ملک سرایی!… شاهد این هستیم که در میان هر کدام که باشد، نمیتواند مرمر واقعی را به طور کامل به نمایش بگذارد!
🔅شاید با این تفاسیر بگویید که: «مرمر آدمیست که همرنگ جماعت میشود تا رسوا نگردد»!!!… باید بگویم ابدا مرمر همچین شخصیتی ندارد. مرمر آموخته همیشه نباید جنگید، همیشه نباید فریاد زد، همیشه نباید سرکش بود…زمانش که برسد باید دست را مشت کرد و جنگید!
گاهی لازم است که سکوت کنی اما نه به آن معنی که دنباله رو دیگران باشی!…دیدیم هر جا که لازم بود حرفش را زده و از حقش دفاع کردهاست.
🔅مرمر زمانی که گناه نکرده را گردن گرفت، عشق را میفهمید!…زمانی که قید فرهاد و حاجاحمد را زد، عشق را میفهمید!
👸🏻زن من مادر یک جنگل بود… عاشق برگ صنوبر و گل نیلوفر بود!
🔅با خواندن این شعر اولین چیزی که یادمن میآید مریم جنگلیست! این که چقدر عاشق طبیعت است… عاشق رودخانه! مریم دختر ساده و پاکی که از دغدغه های بزرگ زندگی به دور است. دختری که تنها غمش بی مادریست، تنها نگرانیش نبودنهای پدر و تنها رویایش دیدن دریاست!…دختری با رویاهای کوچک و قلبی بزرگ!
مریم جنگلی بین سه مریم سر به زیر تر، آرام تر، مطیع تر و ساده تر است!
خصلت های خوبی هستند اما وقتی از حد بگذرند دردسر ساز میشوند!
🔅خودت که آدم صاف و صادقی باشی فکر می کنی بقیه هم مثل خودت هستند، مخصوصا اگه چشم و گوش بسته بزرگ شده باشی!… زود گول می خوری و زود دل می بندی!
دخترانی مثل مریم هرچقدر هم مطیع خانوادهشان باشند، عاشقانه هایی که تا حالا مثلش را ندیدهاند و نشنیدهاند زود دلشان را میبرد؛ مخصوصا اگر بدانند در پس این عاشقی رسیدن به رویاهایشان باشد! شما را نمیدانم اما به نظر من مریم دو عشق دارد؛یکی سلمان و یکی دریا…شاید به نظر خنده دار و بی انصافی باشد اما شاید اگر دریایی نبود مریم تا این اندازه عاشق سلمان نمیشد! عفت هم مریم را خوب میشناخت و میدانست چگونه دلش را ببرد!
🔅مریم پاک و بکر فقط در رویای عشقهایش به سر میبرد و هیچ در ذهنش نیست که همهی آدمهای خارج از دیارش مثل خودش صاف و زلال نیستند!…آدمهایی هم وجود دارند که میتوانند برای عشق او و سلمان همچون بختک باشند!
👸🏻 زن من معنی لبخند زمین بود،تو مشتش کردی…آهوی سبز ختن بود،تو گرگش کردی!
🔅آهویی که گرگ شده مثل آتش کوچکی که فقط برای گرم شدن بوده و حالا طوفانی آن را شعلهور و خطرناک کردهاست، مثل عشقی که به نفرت تبدیل شدهاست!
ماری که طبق گفته های آذر از اول هم مشخص بود که چقدر عاشق امید بوده و هر آدم زیرکی به راحتی میتوانست این را بفهمد، الآن دنبال آتو گرفتن و رسوا کردن اوست!… مقابلش قرار گرفته اما همه این ها تلقین است،خودش را فریب میدهد! میخواهد به خودش ثابت کند که طلاق گرفتن از امید اشتباه نبوده اما در نهایت متوجه شد که کاملاً اشتباه کردهاست!
🔅همه میدانیم که ماری سرکش ترین و جسور ترین بین مریم هاست و تغییر جهتهایی که در زندگیاش و جامعه آن زمان وجود دارد، با این سرکشی و جسارت او خطرساز است!…خطری که چه راه پیش برود و چه راه پس، گریبان گیر اوست!
«پایان»
✍🏼نازنین عباسی



