مصاحبه با مریم دالایی عاشقانه نویس ایرانی
مصاحبه با مریم دالایی نویسنده رمان های اشک لیلی، آوای ماهور، شیشه های دودی، فصل خوشه های طلایی

۱. چه چیزی الهامبخش شما برای نوشتن اولین رمانتان بود؟
با دیدن دخترهایی که بنابر تصمیم خانواده ازدواج میکردند در حالی که یا عشقی در میان نبود یا این دخترها هدفهای دیگری مثل اشتغال یا تحصیل داشتند و از نظر من که شاهد این ماجراها بودم، دختران دههی ۵۰ و ۶۰ به راحتی نمیتوانستند با والدین به ویژه مادر ارتباط صمیمی برقرار کنند و همین موضوع باعث میشد به خیلی از آرزوهای خود نرسند چون دیگران تصمیم گیرندهی واقعی زندگی آنها بودند.
۲. وقتی ایدهای برای یک رمان به ذهنتان میرسد، چگونه آن را به یک داستان کامل تبدیل میکنید؟
با خلق شخصیتها، البته میدانیم در تمام داستانها محور اصلی، یک شخص میباشد یا اتفاقی که برای او افتاده که همین موضوع موجب میشود اول شخصیت داستان را از جنبههای متفاوت ببینم، رابطهها، علائق، شرایط و مهمتر از همه کسی یا چیزی که برای این شخصیت مهم است چه از دید منفی چه مثبت و به همین ترتیب شخصیتها شکل گرفته و رویدادها را طراحی میکنم تا داستان به نتیجه برسد.
۳. شخصیتپردازی در رمان شما چه جایگاهی دارد؟ آیا شخصیتها بر اساس افراد واقعی هستند؟
شخصیتها به نظر من باید باورپذیر باشند و بتوان بدون خسته کردن مخاطب ویژگیهای هر شخصیت را حالا یا میان دیالوگها یا در مواجهه با اتفاقات بیان کرد تا مخاطب بتواند با او همزاد پنداری نماید.
در داستانهای من، همهی شخصیتها نه اما اغلب شخصیتهای اصلی یا قهرمان داستانم واقعی هستند یعنی یا افرادی که از نزدیک میشناختم یا دربارهی آنها شنیده بودم.
۴. کدام بخش از فرآیند نوشتن رمان برای شما دشوارتر است : شروع، ادامه دادن یا پایان دادن؟
برای من شروع داستان دشوارتر از باقی مراحل هست به دلیل اینکه معتقدم یک شروع خوب موجب جذب مخاطب و ترغیب او برای ادامهی خواندن میباشد که کمی در این مورد با وسواس برخورد میکنم.
۵. آیا به هنگام نوشتن، طرح داستان را از پیش مشخص میکنید یا روندی خلاقانه و آزاد را دنبال میکنید؟
بله یک طرح کلی دارم چون بدون طرح به نظرم نویسنده گاهی به پیرنگهای فرعی بیش از اندازه میپردازد اما بعضی ماجراها و رویدادها در حین نوشتن به ذهنم میرسند که میبینم به روند داستان یا جذابیتش کمک میکند که آنها را میتوان گفت خلاقانه مینویسم.
۶. چقدر به پژوهش در مورد زمینه تاریخی، اجتماعی یا فرهنگی رمانتان اهمیت میدهید؟
یک رمان یا داستان یعنی زندگی افرادی که جهانبینیهای متفاوت دارند با ارزشها و معیارهای خود که همهی اینها تحت تاثیر اجتماع و ارزشهای آن در زمانی که ماجراها رخ داده شکل میگیرند یا تناقضهای میان افراد در داستان، نشأت گرفته از فرهنگ آنهاست که باورهایشان را شکل داده پس نمیتوان بدون در نظر گرفتن این موارد داستان جالب توجهی نوشت.
۷. کدام نویسنده یا رمان بیشترین تأثیر را بر سبک و نگاه شما به نویسندگی داشته است؟
با توجه به اینکه از سن خیلی کم یعنی ده، دوازده سالگی رمانهای ترجمه شده مثل بینوایان، ربهکا، آنا کارنینا، سینوهه و آثار الکساندر دوما را میخواندم شاید تلفیقی از این آثار به سبک نوشتاری من شکل داد زیرا بعدها با آثار بانو فهیمه رحیمی و دو سه نویسندهی داخلی آشنا شدم یعنی زمانی که دست به قلم بودم گرچه غیر حرفهای.
۸. چگونه با نقدهای مثبت یا منفی به آثارتان برخورد میکنید؟ آیا نقدها در کارهای آینده شما تأثیر دارند؟
نقد سازنده از زبان صاحبنظر یعنی فردی که با ادبیات داستانی آشناست یا خیلی رمان خوانده برای من دارای ارزش است و قابل تفکر اما نقد غرضورزانه یا سليقهای خیلی قابل توجه نیست.
۹. اگر بخواهید یکی از شخصیتهای رمان خود را در زندگی واقعی ملاقات کنید، چه کسی را انتخاب میکنید و چرا؟
شخصیت حسام در داستان جدیدم، ارکیدههای سپید که به امید خدا به زودی چاپ میشود. دلیلش محکم بودن این شخصیت میباشد و اینکه تکلیفش با خودش و آنچه از زندگی میخواهد روشن است. انسانی به شفافیت آینه اما جسور!
۱۰. برای کسانی که علاقه دارند نویسندگی را شروع کنند، چه توصیهای دارید؟
به نظر من مطالعهی زیاد البته در تمام زمینهها و خوب و دقیق دیدن و شنیدن و واکاوی افراد و اتفاقات از بعدهای مختلف خیلی مؤثره.
به این سه سوال در صورت تمایل پاسخ دهید.
۱. آیا شما بهعنوان یک نویسنده احساس مسئولیت اجتماعی در قبال آثار خود دارید؟ تا چه اندازه فکر میکنید که رمانها میتوانند تأثیرات منفی یا مثبت بر جامعه داشته باشند؟
مسلما یک ناهنجاری یک معضل اجتماعی یا عرفی که پایه و اساسی نداشته باشد برای افراد جامعه ایجاد مشکل مینماید پس من به عنوان فردی که در همین جامعه زندگی میکنم با توجه به همین مسائل اجتماعی قلم میزنم بلکه رسالتم را در قبال آنچه دغدغهی مردمم شده در حد توانم به انجام برسانم تا اگر در زمینهای آگاهی دارم، در غالب رمان آگاهی بدهم چون من به تأثیرگذاری رمانها به شدت معتقدم.
۲. بعضی از نویسندگان معتقدند که نویسنده باید آزادی کامل برای خلق شخصیتها و داستانهای خود داشته باشد، حتی اگر این داستانها ممکن است اخلاقیات یا قوانین اجتماعی را به چالش بکشند. نظر شما چیست؟ آیا حد و مرزهایی برای نویسندگی وجود دارد؟
نوشتن آزادانه حق نویسنده است البته برای بیان حقایقی که متاسفانه گاهی خیلی فراگیر میشوند مثل روابط فرا زناشویی که زمانی میدیدم اپیدمی شده اما…
در هر صورت برای هر داستان باید چارچوبهای اخلاقی رعایت شود نه اینکه یک نفر فقط قلمش را برای نمایشهای اروتیک حرکت دهد که به نظر شخصی من این افراد نویسنده نیستند و فقط به دنبال مطرح شدن هستند یا بیمارانی که قادر به مهار فانتزیهای کثیف ذهن خود نیستند.
در رابطه با قوانین جامعه باید ببینیم چه قانونی و چرا نویسنده میخواهد آن را به چالش بکشد که با این مورد نباید متعصبانه برخورد کنیم.
با این سوال شما یاد ماجرای فردی افتادم که پول نداشت داروهای همسرش را بخرد و دست به دزدی زد، خب دزدی در تمام جوامع یعنی یک عمل اشتباه که باید فرد خاطی مجازات شود اما گاندی در برابر این ماجرا، گفت مرد نباید مجازات شود زیرا قانون که از آسمان نیامده، جوامع قوانین را برای زندگی بهتر مردم وضع میکنند.
۳. آیا تا به حال تصمیم گرفتهاید داستانی بنویسید که احتمال دارد شما یا شخصیتهایتان را در موقعیتهای پرخطر یا پرحاشیه قرار دهد؟ آیا آمادهاید که شهرت یا موفقیت خود را به قیمت ایجاد جنجال از دست بدهید؟
شهرت و موفقیت از نظر من یعنی ماندگاری که فکر میکنم هنوز تا این موضوع خیلی فاصله دارم اما باید ببینیم جنجال به چه بهایی و با چه نتیجهای؟



