بابک سلطانی : سرمایه هر نویسنده ای مخاطب خوب است

بابک سلطانی : سرمایه هر نویسنده ای مخاطب خوب است
“بابک سلطانی ” سال ۱۳۶۲ در اولین روز از ماه بهمن ، همزمان با زادروز حکیم بزرگ توس ، شکوفا کننده ی زبان پارسی ، حکیم ابوالقاسم فردوسی ، متولد شد .
وی دارای مدرک کارشناسی معدن و عاشق کوهستان است . بگفته ی خودش : کاش جای یحیی داستان ” پیاده روی خلوت خیابان ولیعصر ” بود .
گفتگوی اختصاصی خبرنگار رمان پرس را با ” بابک سلطانی ” میخوانیم :
✅ چه عاملی باعث شد تا نظرتان را راجع به مخاطب خوب بنویسید و به اشتراک بگذارید ؟
سرمایه ی هر نویسنده ای مخاطب خوب است ، با فراگیر شدن شبکه های اجتماعی تعامل بین نویسنده و مخاطب رشد چشمگیری پیدا کرده و متاسفانه در کنار ویژگی های مثبت این روند شاهد مشکلاتی همچون افت کیفی محتوای داستان ها هم هستیم، نظرات من با عنوان مخاطب خوب بیشتر تحلیلی بر چرایی این موضوع بود ، از نظر من یکی عواملی که باعث افت کیفی داستان های امروزی به ویژه در ژانر عامه پسند شده ،عدم تعادل در ارتباط نویسنده و مخاطب است . نظرات من فقط مخاطب را به چالش نمیکشد وضعف های نویسنده را هم پوشش میدهد ، فکر میکنم یکی از دلایل استقبال از صحبت هایم ” رعایت انصاف” در مطالبم بود. که هم مخاطبین گرامی و هم نویسندگان محترم به این قضیه صحه گذاشتند.
✅ چه شد که نویسنده شدید ؟ استعداد نویسندگی را خودتان در وجود تان کشف کردید یا مشوق دیگری داشتید ؟
من این شانس را داشتم که در خانواده ای اهل مطالعه به دنیا آمده و از کودکی کتابخانه ای بزرگ با کتابهایی درحوزه های مختلف در اختیارم بود .در دوره نوجوانی به مرحله تحلیل گری رسیدم و دوست داشتم در مورد کتاب هایی که خوانده ام حرف بزنم . بنابراین نوشتن خاطرات روزانه را شروع کردم . در این مدت هیچ وقت به طور جدی به نویسندگی فکر نکرده بودم وگاهی برای نشریات کودک و نوجوان هم داستان ارسال میکردم که دو داستانم هم چاپ شد . دوره خدمت سربازی ام هم در سازمان زندانها سپری شد و به دلیل ارتباط نزدیکی که با زندانیان از هر قشر وطبقه ای داشتم ناخودآگاه قصه زندگی خیلی از آدم ها را که به حبس منتهی میشد رصد و همچنان در دفتر خاطرات روزانه ام ثبت میکردم . بعد از اتمام دوره سربازی که به طور جدی وارد بازار کار و اجتماع شدم به طور پراکنده با نشریات مختلف در زمینه داستان کوتاه همکاری میکردم تا این که با سایت نودوهشتیا آشنا شدم . به واسطه ی دوستی و صمیمیتی که با ادمین سایت مرحوم ” محمد جوشنی ” داشتم فعالیتم را در این سایت گسترش دادم و اولین رمانم را با عنوان ” خاطرات زندان ” که در مورد سال های سربازی ام بود منتشر کردم که با استقبال نسبتا” خوبی رو به رو شد و همین امر، به همراه تشویق دوستانم ترغیبم کرد که به این کار ادامه بدهم .
✅ اولین کتابتان چطور به چاپ رسید ؟ راه طولانی و سختی را دراین رابطه طی کردید ؟
پروسه ی نوشتن کتاب ” عاقبت یک روز باید به خانه برگردی ” ! طولانی بود ، همان طور که در مقدمه رمان هم نوشتم جرقه ابتدایی داستان با یک پایان غم انگیز که همان فوت نابهنگام ” مرحوم جوشنی ” بود ، در ذهن من زده شد و به دلیل اینکه چاپ شدن داستان هیچگاه دغدغه ی اصلی من در این وادی نبود ، زیاد درگیر مشکلات چاپ نشدم و شکر خدا این داستان به راحتی در دسترس مخاطبان قرار گرفت .
✅ چند رمان نوشته اید ؟
” خاطرات زندان ” ، ” مرثیه های باد ” و ” پاییزکه بیاید ” را به صورت مجازی با مخاطبین گرامی به اشتراک گذاشتم و ” عاقبت یک روز باید به خانه برگردی ! ” هم از انتشارات علم نو منتشر شده است . در حال حاضر هم داستان ” پیاده رو خلوت خیابان ولیعصر ” را به صورت آنلاین مینویسم .
✅ پیاده رو خلوت خیابان ولیعصر چه داستانی و با چه سبکی یست ؟
این داستان را سعی کردم با درون مایه ی اجتماعی و تلفیقی از سبک مدرن و عامه پسند بنویسم . از سختی های این کار تغییر سبک و شیوه نگارش خودم بود که خدا را شکر تا به الان بازخورد بدی نداشته ، تقریبا” داریم به انتهای داستان نزدیک میشویم .
✅ ” پیاده روی خلوت خیابان ولیعصر ” چاپ میشود ؟
یکی دو ناشر پیشنهاد دادند اما هنوز تصمیم نگرفته ام .
✅غیر از نوشتن رمان شغل دیگری دارید ؟
بله ، نویسندگی برای من در آمدی ندارد و بنابراین جای دیگری هم مشغول هستم .
✅ از صدای خوبی هم بهرمند هستید در این زمینه چه فعالیت هایی داشتید ؟
لطف دارید ؛ بیشتر دکلمه کار میکنم ، سال ۹۱ با همکاری دوستان یک رادیوی اینترنتی به نام سورسخن راه اندازی کردیم که علاوه بر نوشتن متن و داستان کوتاه و نمایشنامه رادیویی در زمینه گویندگی و دکلمه هم فعالیت میکردم که در آن زمان با استقبال خیلی خوبی مواجه شدیم . بعد از پایان همکاری با رادیو سورسخن هم به طور پراکنده آثاری را منتشر کردم .
✅ از کپی مطالب خود و بقیه نویسنده ها ناراحت هستید و این کار امروزه فراگیر تر شده ، به نظر شما چه کسی مقصر هست ؟ چه باید کرد ؟ مسولین مربوطه چطور میتوانند کمک کنند در این زمینه ؟
ابتدا باید این را بپذیریم که کپی کردن مطالب و انتشار داستان ها در فضای مجازی امر اجتناب ناپذیری هست.متاسفانه قشری که اقدام به کپی کردن در فضای مجازی میکنند این توجیه را دارند که چون داستانها و اشعار در فضای مجازی در دسترس هستند آنها هم حق استفاده به نفع خودشان را دارند که این کار فرقی با دزدی ندارد ، متاسفانه در سال های اخیر این روند به شدت رواج پیدا کرده ، عدم حمایت از مولف توسط مسئولین مربوطه هم درست است اما خود ما به عنوان مخاطب و نویسنده هم باید در این راستا تلاش داشته باشیم،به طور مثال: مطالب را بدون اسم نویسنده نشر ندهیم . افرادی که مطالب را می دزدند و به اسم خودشان منتشر میکنند را افشا کرده و بایکوت کنیم. عزمی جدی در این مورد لازم است .
✅ از خوبی ها و بدی ها ی نویسندگی بفرمایید .
لذت های نویسندگی برای من شخصی هستند ولی مهمترینش پیدا کردن دوستان خوب و مخاطبین ارزشمند هست ، تنها مشکلی که در نوشتن میتوانم از آن به عنوان بدی یاد کنم ، کمبود وقت همیشگی من به دلیل مشغله کاری برای نوشتن است .
✅ سلطانی های بسیاری نویسنده و اهل قلم هستند ، نسبتی دارید با این عزیزان ؟
خیر .
✅ برای پسران و کسانی که دوست دارند روزی مثل ” بابک سلطانی ” باشند چه توصیه ای دارید ؟
این سوال را بی پاسخ میگزارم ، چون من هنوز در حد و اندازه ای نیستم که بخواهم برای کسی توصیه ای داشته باشم و بگویم کاری که من انجام میدهم درست است .
✅ کرونا تاثیری در روند کار شما داشته ؟
کرونا متاسفانه در روند فعالیت همه اقشار تاثیر گذار بوده و من هم از این قاعده مستثنی نبوده ام .
✅ حرف آخر …
تشکر میکنم از شما بابت این مصاحبه و برای همه مردم سرزمینم آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون دارم .
با سپاس فراوان از همکاری آقای سلطانی و وقتی که در اختیارمون قرار دادند .
هما رحمانی



