به‌نام آفریدگاری که هدایتش را با صحبت از علم و قلم آغاز کرد!

به‌نام آفریدگاری که هدایتش را با صحبت از علم و قلم آغاز کرد!

#تحلیل
#رمان_تب

*اکثر ما به عنوان خواننده‌ی یک اثر برایمان مهم است که رمان یا داستان پایان کلیشه‌ای و بد نداشته باشد یا بدون دلیل قانع کننده مطلبی به طول نینجامد و تعداد معدودی از خواننده‌ها به آغاز رمان اهمیت میدهند. برای من به عنوان یک خواننده عام بسیار مهم است که که آغاز رمان یا داستان با سوژه‌‌اش مرتبط باشد.

*رمان «تب» از آن دسته رمان‌هایی است که این موضوع در ساختار آن برای هردو شخصیت «البرز» و «صدف» رعایت شده‌است!…بخش «البرز» را با روانشناس بودن او شروع کرده و طی چند صفحه اول میتوان به بخش اعظمی از شخصیتش پی برد.
همین‌جا یک نکته که از نظر من مهم بود را مطرح کنم و آن این است که طبق سلیقه‌ی اکثر خواننده‌ها بسیار خوب است که نویسنده هربار بخش وسیعی از ویژگی‌های یک شخصیت را به تصویر بکشد و این کار به صورت بیش از اندازه کند انجام نشود؛ چرا که تعلیق زیاد در توصیف یک شخصیت می‌تواند برای مخاطب در شخصیت شناسی مشکل‌ساز بوده و از نظر بسیاری از مخاطبان یک ایراد در آن اثر محسوب شود!
درمورد آغاز بخش «صدف» دو نکته مثبت وجود دارد؛ اول اینکه به شخصیت آشفته و کماکان بلاتکلیف صدف پی می‌بریم و دوم اینکه این سوال برای مخاطب پیش می‌آید که :« چه اتفاق یا اتفاق‌هایی افتاده که باعث این آشفتگی شده‌؟»!

می‌دانیم که با گذشت زمان نوع صحبت و ابراز احساسات افراد تغییر کرده و بهتر می‌شود؛ بنابراین وقتی یک رمان دو زمانه است و در دو دهه مختلف روایت می‌شود، باید این نکته در نگارش آن اعمال شده و سطح کیفیت دیالوگ‌های زمان حال و گذشته باهم متفاوت باشد(این موضوع مستقل از قواعد زبان است!). در رمان «تب» این اصل به خوبی رعایت شده و تفاوت کاملا ملموس است!

یکی از موضوعاتی که این رمان را زیبا و به خصوص برای من جذاب کرده، خلق حقایق، لحظات و اتفاقات غیرمنتظره و غیرقابل پیش بینی است! گاهی خنده‌دار، گاهی ناراحت‌کننده و گاهی باعث عصبی شدن مخاطب ! مثل ورود شخصیت «پارسا»، سرگذشت «پارسا»، دستگیری صدف و البرز و …!

اکثر نویسنده‌ها مینویسند تا آرمان هایشان را بیان کنند! برای من و بسیاری از خواننده‌های دیگر بسیار مهم است که این آرمان‌ها در زمان، موقعیت و با لحن مناسب گفته شود و جنبه‌ی شعاری نداشته باشند!…به نظرم در رمان «تب» نویسنده به خوبی توانسته این نکته را رعایت کند.

موضوع دیگری که در این رمان برای من دوست داشتنی بود، آرمان‌های نویسنده است! مسائلی که در جامعه کم اهمیت و کوچک فرض می‌شوند اما همین مسائل کوچک به مرور زمان مشکلات بزرگ برای جامعه به وجود می‌آورند؛ مثل «تابو نبودن مسائل طبیعی و جسمی یک زن با توجه به تأثیری که در روح و جسم آن زن ایجاد می‌کند!»

در کنار این نظرات مثبت یک نظر مخالف دارم و آن هم این که ترجیح میدم وقتی یک رمان با تغییر زاویه دید زیاد می‌خوانم، رمان از زبان دانای کل روایت شود!

«پایان»

✍🏼نازنین عباسی